سعدی - صفحه 8

برچسب جستجو
باب دوم، حکایت دوم
درویشی را دیدم، سر بر آستانِ کعبه همی‌مالید و می‌گفت: یا غَفور! یا رحیم! تو دانی که از ظَلومِ جَهول چه آید.
کد خبر: ۱۰۳۷۹۹۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۰۱

باب دوم ، حکایت اول
یکی از بزرگان گفت پارسایی را: چه گویی در حقِ فلان عابد که دیگران در حقِ وی به طعنه سخن‌ها گفته‌اند؟ گفت: بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم.
کد خبر: ۱۰۳۷۹۹۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۲۹

کد خبر: ۱۰۳۷۵۶۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۲۷

کد خبر: ۱۰۳۷۴۲۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۲۶

کد خبر: ۱۰۳۶۵۳۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۲۲

کد خبر: ۱۰۳۵۰۰۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۱۶

کد خبر: ۱۰۳۴۱۱۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۱۳

کد خبر: ۱۰۳۲۶۰۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۰۷

کد خبر: ۱۰۳۱۴۱۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۰۲

کد خبر: ۱۰۳۰۵۷۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۰/۲۹

کد خبر: ۱۰۲۸۵۷۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۰/۲۰

کد خبر: ۱۰۲۷۴۴۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۰/۱۶

کد خبر: ۱۰۲۳۲۷۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۰/۰۱

اسکندرِ رومی را پرسیدند: «دیارِ مشرق و مغرب به چه گرفتی؟ که ملوک پیشین را خَزاین و عمر و مُلک و لشکر بیش از این بوده است ایشان را چنین فتحی میسّر نشده».
کد خبر: ۱۰۲۱۶۹۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۰۶

یکی را از مُلوک، کنیزکی چینی آوردند. خواست تا در حالتِ مستی با وی جمع آید. کنیزک ممانعت کرد. مَلِک در خشم رفت و مر او را به سیاهی بخشید که لبِ زِبَرینش از پَرّهِٔ بینی درگذشته بود و زیرینش به گریبان فرو هشته.
کد خبر: ۱۰۲۱۶۹۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۰/۰۵

سیاهی داشت نام او خَصِیب در غایتِ جهل. مُلکِ مصر به وی ارزانی داشت و گویند: عقل و درایتِ او تا به جایی بود که طایفه‌ای حُرّاثِ مصر شکایت آوردندش که پنبه کاشته بودیم بارانِ بی‌وقت آمد و تلف شد. گفت: پشم بایستی کاشتن!
کد خبر: ۱۰۲۱۶۹۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۰/۰۱

کد خبر: ۱۰۲۱۳۶۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۹/۲۴

کد خبر: ۱۰۱۸۸۶۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۹/۱۴

کد خبر: ۱۰۱۷۰۰۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۹/۰۷

کد خبر: ۱۰۱۶۱۲۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۹/۰۴

آخرین اخبار
پربازدید ها