عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- آیا کرهٔ شمالی در آستانهٔ شکستن یکی از ریشهدارترین سنتهای سیاسی است؟ آیا دختری سیزدهساله میتواند وارث یکی از بستهترین و موروثیترین نظامهای قدرت در جهان شود؟ آیا حضور پررنگ او در کنار کیمجونگاون صرفاً نمایشی تبلیغاتی است یا نشانهای از انتقال حسابشدهٔ قدرت به نسل چهارمِ خاندان کیم؟ گزارش تحلیلی آسوشیتدپرس، با استناد به ارزیابی سازمان اطلاعات ملی کرهٔ جنوبی، این پرسشها را به کانون توجه آورده است.
در حالی که پیونگیانگ (پایتخت کرهٔ شمالی) خود را برای برگزاری یکی از مهمترین نشستهای سیاسی سالهای اخیر آماده میکند؛ نشستی که قرار است چارچوب سیاستهای پنجسال آینده را مشخص کند، نگاهها به سخنان کیم جونگاون و به چهرهای دوخته شده که طی سه سال گذشته بهتدریج در قاب رسانههای رسمی کرهٔ شمالی تثبیت شده است؛ دختری که گفته میشود کیمجوآئه نام دارد.
آیا حضور او در رژههای نظامی، آزمایشهای موشکی، سفر به پکن و حتی بازدید از آرامگاه مقدس خاندان کیم، صرفاً بخشی از مهندسی تصویر رهبر است یا نشانهای از ورود رسمی به «مرحلهٔ تعیین جانشین»؛ عبارتی که به گفتهٔ مقامهای اطلاعاتی سئول، جایگزین تعبیر پیشینِ «آموزش جانشینی» شده است؟
آسوشیتدپرس در تحلیلش بر همین تغییر واژگانی تمرکز کرده لست؛ تغییری که میتواند معنایی سیاسی و ساختاری داشته باشد. در نظامی که از ۱۹۴۸ تاکنون فقط مردان خاندان کیم بر آن حکومت کردهاند، آیا جامعهای با ساختار عمیقاً مردسالار آمادهٔ پذیرش رهبر زن است یا این پرسش اساساً در چارچوب قدرت مطلقهٔ پیونگیانگ بیمعناست؟ چراکه تصمیم نهایی در حلقهای بسته گرفته میشود و افکار عمومی نقشی در آن ندارد.
از سوی دیگر، تجربهٔ شخصی کیمجونگاون نیز به این معادله اضافه میشود. او در ۲۶ سالگی و پس از بیماری ناگهانی پدرش، با آمادگی محدود به قدرت رسید. آیا معرفی زودهنگام دخترش تلاشی است برای پرهیز از همان خلأ و شوک انتقال قدرت؟ آیا این حضور تدریجی، بخشی از سناریویی برای تضمین ثبات در ساختار امنیتی و حزبی کشور است؟ و اگر چنین است، واکنش نخبگان نظامی و حزبی چه خواهد بود؟
مقاله نشان میدهد هنوز اعلام رسمی در کار نیست و رسانههای دولتی حتی نام او را منتشر نکردهاند؛ با این حال، توالی نمادها و نشانهها، از جایگاه او در تصاویر رسمی گرفته تا همراهی در مراسمهای کلیدی، روایتی تازه را شکل میدهد. آیا جهان باید خود را برای نخستین رهبر زن در تاریخ کرهٔ شمالی آماده کند یا این ماجرا فصلی گذرا در نمایش قدرتِ خاندان کیم است؟
پاسخ هرچه باشد، یک نکته روشن است؛ در سیاست بستهٔ پیونگیانگ، حتی حضور دختری نوجوان در کنار رهبر میتواند حامل پیامی راهبردی برای داخل و خارج باشد؛ پیامی که شاید آیندهٔ یکی از رازآلودترین نظامهای جهان را رقم بزند.

سازمان اطلاعاتی کرهٔ جنوبی به مقامات اعلام کرده ظاهراً دختر نوجوانِ کیمجونگاون (دیکتاتور کرهٔ شمالی) در آستانهٔ تعیینشدن بهعنوان رهبر آیندهٔ کشور است؛ اقدامی که سبب میشود دودمان خانوادگیِ کیم به نسل چهارم گسترش یابد.
این ارزیابی از سوی «سازمان اطلاعات ملی» (NIS) در حالی مطرح شده که کرهٔ شمالی خود را برای برگزاری بزرگترین کنفرانس سیاسیاش در اواخر این ماه آماده میکند؛ نشستی که انتظار میرود کیم در آن اهداف اصلی سیاستش را برای پنج سال آینده ترسیم کند و گامهایی برای تحکیم بیشتر حاکمیت اقتدارگرایانهاش بردارد.
[م. چون کرهٔ شمالی اطلاعات مربوط به رهبران و خانوادهٔ کیم را محرمانه نگه میدارد و رسانههای دولتی جزئیات شخصی را منتشر نمیکنند، این خلأ خبری معمولاً از سوی سازمان اطلاعات ملی کرهٔ جنوبی پر میشود. سئول با رصد منابع میدانی، تصاویر رسمی و شنود اطلاعاتی، تحلیلهای احتمالی ارائه میدهد.]
مقامهای اطلاعاتی در جلسهای توجیهی پشت درهای بسته اعلام کردند با دقت این موضوع را زیر نظر دارند. آیا دختر کیم که گفته میشود نامش کیمجوآئه است و حدود ۱۳ سال سن دارد، همراه او در برابر هزاران نماینده در کنگرهٔ حزب کارگران ظاهر خواهد شد یا نه؟ این موضوع را لیسئونگکوئون، یکی از قانونگذارانی که در این نشست حضور داشت، اعلام کرد.
[م. اطلاعات دقیق دربارهٔ دختر کیم جونگاون، بهویژه نام و سن او، بسیار محدود است. کرهٔ شمالی اطلاعات شخصی خانوادهٔ مقامات را افشا نمیکند و رسانههای دولتی هرگز نام او را علنی نکردهاند. منابع خارجی صرفاً بر پایهٔ مشاهدات محدود و روایتهای غیررسمی یا تحلیل رفتارهای کیم و حضور دخترش در مراسمها، فرضیهسازی میکنند. به همین دلیل مقامات اطلاعاتی و رسانهها با عبارتهایی مانند «احتمالاً کیمجوآئه» یا «حدود ۱۳ ساله» دربارهٔ او صحبت میکنند و سند رسمی برای تأیید این جزئیات موجود نیست.]
کیمجوآئه نخستین بار در نوامبر ۲۰۲۲ و در جریان آزمایش موشک دوربرد در انظار عمومی ظاهر شد و از آن زمان تاکنون پدرش را در شمار فزایندهای از رویدادها همراهی کرده است؛ از جمله آزمایشهای تسلیحاتی، رژههای نظامی و مراسم افتتاح کارخانهها. او سپتامبر گذشته نیز در نخستین سفر کیم به پکن طی شش سال اخیر، در حاشیهٔ مراسم یادبود جنگ جهانی دوم همراه او بود و در نشست با شیجینپینگ حضور داشت.

گمانهزنیها دربارهٔ آینده سیاسیاش ماه گذشته شدت گرفت؛ زمانی که در روز سال نو به همراه پدر و مادرش از «کاخ خورشید کومسوسان» در پیونگیانگ، آرامگاه مقدس خانوادگی که پیکر مومیاییشدهٔ پدربزرگ و جد بزرگش، رهبران نسل اول و دوم کشور، در آن نگهداری میشود بازدید کرد. برخی کارشناسان این دیدار را مهمترین قرینه بر این موضوع میدانند که او بهعنوان وارث پدر ۴۲ سالهاش در تدارک برای ورود به قدرت است.
[م. «کاخ خورشید کومسوسان»، آرامگاه مقدس رهبران سابق کرهٔ شمالی و محل نگهداری جسد مومیاییشدهٔ کیم ایلسونگ و کیم جونگایل است. این مجموعه مکان یادبود و نماد قدرت و مشروعیتِ خاندان کیم است. رهبران کنونی برای نشاندادن جانشینی احتمالی اعضای خانواده، در این مکان حضور مییابند.]
مقامهای کرهٔ جنوبی در آغاز نسبت به انتخاب او بهعنوان رهبر آیندهٔ کره شمالی تردید داشتند و به فرهنگِ عمیقاً محافظهکارانه و سنت رهبری مردسالارانهٔ این کشور اشاره میکردند، اما حضور برجستهٔ او در رسانههای دولتی سبب بازنگری در این ارزیابی شده است.
ارزیابی پیشین مقامهای NIS دربارهٔ جایگاه جوآئه این بود که تصمیم کیم برای بردن او به سفر چین، احتمالاً مقدمهچینی برای ساختن روایتی است که شاید زمینهساز جانشینی او شود.
لیسئونگکوئون میگوید: «NIS در گذشته، کیمجوآئه را در حال گذراندن مرحلهٔ “آموزش جانشینی” توصیف میکرد. آنچه اکنون قابل توجه است، استفاده از اصطلاح “مرحلهٔ تعیین جانشین” است. این تغییر واژگانی بسیار معنادار است.»
به گفتهٔ لی، این نهاد به حضور پررنگتر کیمجوآئه در رویدادهای مهم نظامی، مشارکتش در بازدید خانوادگی از کومسوسان و نشانههایی مبنی بر اینکه کیم در برخی موضوعات سیاست نظر او را جویا میشود، اشاره کرده است.
اطلاعات چندانی دربارهٔ دختر کیم در دست نیست. بهرغم افزایش حضورش در تبلیغات رسمی، رسانههای دولتی کرهٔ شمالی هرگز نام او را منتشر نکردهاند و از او با عنوان «فرزند محترم» یا «محبوبترین فرزند» یاد میکنند.

این باور که نام او کیمجوآئه است، بر اساس روایت دنیس رادمن، ستارهٔ پیشین لیگ NBA شکل گرفته. او گفته بود در خلال سفرش به پیونگیانگ در سال ۲۰۱۳، دختر نوزادِ کیم را در آغوش گرفته است. مقامهای اطلاعاتی کرهٔ جنوبی معتقدند او همان سال به دنیا آمده است.
[م. لیگ NBA یا National Basketball Association، بالاترین سطح حرفهای بسکتبال مردان در آمریکا و جهان است. این لیگ شامل ۳۰ تیم آمریکایی و کانادایی است و هر سال فصل منظم، پلیآف و فینال را برگزار میکند. NBA بهخاطر ستارههای جهانی، سطح بالای رقابت و تأثیر فرهنگیاش بر ورزش و مد مشهور است.]
سازمان اطلاعاتی کرهٔ جنوبی در سال ۲۰۲۳ به قانونگذاران اعلام کرد کیم و همسرش احتمالاً یک پسر بزرگتر و فرزند سومِ کوچکتری نیز دارند که جنسیتش مشخص نیست.
از زمان تأسیس کرهٔ شمالی، این کشور از سوی مردان خاندان کیم اداره شده است. بنیانگذار کشور، کیمایلسونگ بود و پس از او پسرش، کیمجونگایل قدرت را در دست گرفت.
کرهٔ شمالی در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد؛ پس از اشغال کره از سوی ژاپن (۱۹۱۰–۱۹۴۵) و تقسیم شبهجزیرهٔ کره به شمالِ تحت کنترل اتحاد جماهیر شوروی و جنوبِ تحت نظارتِ ایالات متحده.
کیمایلسونگ نخستین رهبر بود که نظامی تکحزبی با ایدئولوژی کمونیستی موسوم به جوسهئونگ (Juche) بنیان گذاشت. جوسهئونگ، ایدئولوژی رسمی کرهٔ شمالی است که به حکم کیمایلسونگ پایهگذاری شد و به معنای «خوداتکایی» است. بر مبنای آن، کشور باید در سیاست، اقتصاد و دفاع، مستقل از قدرتهای خارجی عمل کند و بر تواناییهای داخلی و رهبری متمرکز باشد.
سه ستون اصلی جوسهئونگ شامل خوداتکایی سیاسی، خودکفایی اقتصادی و قدرت نظامی ملی است. این فلسفه بعدها در دورههای کیمجونگایل و کیمجونگاون توسعه یافت، به ابزار کنترل قدرت و تبلیغات رژیم تبدیل شد و پایهٔ تمرکز حکومت در خانوادهٔ کیم را مستحکم کرد.
هدف از تأسیس این کشور، ایجاد دولت مستقل سوسیالیستی در شمال شبهجزیره بود که بتواند ایدئولوژی کمونیستی را پیاده کند و از نفوذ غرب و کرهٔ جنوبی محافظت کند. از همان آغاز، سیاست خارجی و نظامیگری، محور اصلی حکمرانی شد.
کیم جونگاون فقط ۲۶ سال داشت که در کنفرانس حزبیِ سال ۲۰۱۰ رسماً بهعنوان جانشین معرفی شد؛ دو سال پس از سکتهای که سلامت و توان سیاسی کیم جونگایل را بهشدت تحتتأثیر قرار داد. او پس از مرگِ پدرش در دسامبر ۲۰۱۱، بدون آمادگی و شایستگی کافی به قدرت رسید.
برخی تحلیلگران معتقدند تصمیم کیم در معرفی زودهنگام دخترش به افکار عمومی ممکن است بازتاب تجربهٔ شخصی خودش باشد؛ تجربهای که در آن با شتاب به میدان قدرت رانده شده است.
تحلیلگران میگویند این حرکت، نشاندهندهٔ تمرکز بر تثبیت قدرت خانوادگی و بازتاب نگرانیهای شخصی کیم دربارهٔ آمادگی نسل آینده برای ادارهٔ کشور است. به عبارتی، معرفی زودهنگامِ کیمجوآئه میتواند نوعی تضمین امنیتی و استراتژیک باشد تا خلأ قدرت و بحران احتمالیِ ناشی از فقدان آمادهسازی را کاهش دهد. حضورش در مراسمهای رسمی و بازدید از پروژههای مهم دولتی، وجههٔ او را تثبیت میکند و به ایجاد مشروعیت و جانشینی طبیعی در ذهن مردم و نخبگانِ نزدیک به قدرت کمک میکند.
این اقدام، همزمان با تقویت تبلیغات دولتی و حضور مستمر در رسانهها، نشان میدهد که کیم تلاش دارد کنترل روایت سیاسی و اجتماعی را با آمادهسازیِ جانشین و آموزش او در معرض دید عمومی حفظ کند، تا ثبات داخلی و ادامهٔ سلطهٔ خانوادهٔ کیم تضمین شود.

➖➖➖➖➖
یادداشت مترجم:
(گذار از «آموزش جانشینی» به «مرحلهٔ تعیین جانشین»)
یکی از مهمترین نکات قابلتأمل در گزارش تحلیلی آسوشیتدپرس، تغییر ادبیاتِ نهاد اطلاعاتی کرهٔ جنوبی است. گذار از مرحلهٔ «آموزش جانشینی» به «تعیین جانشین»، نشاندهندهٔ عبور از فاز نمادسازی به فاز تصمیمسازی است. در نظامهای اقتدارگرا، زبان رسمی غالباً بازتابی از تحولات درونساختاری است. بنابراین پرسش اصلی این است: «آیا این تغییر واژگان، نشانهٔ اجماع درونحاکمیتی در پیونگیانگ است یا صرفاً برداشت دستگاه اطلاعاتی سئول؟»
در کرهٔ شمالی، انتقال قدرت فرآیندی تدریجی اما از پیشمهندسیشده است. کیمجونگایل سالها پیش از مرگِ پدرش تثبیت شده بود، و کیمجونگاون نیز پیش از ۲۰۱۱ در ساختار حزبی معرفی شد. اگر دختر او اکنون وارد «مرحلهٔ تعیین» شده باشد، به معنای آن است که حلقههای کلیدی قدرت یعنی حزب کارگران، ارتش و نهادهای امنیتی، دستکم در فاز اولیه با این سناریو کنار آمدهاند.
با این حال، باید پرسید آیا دستگاه اطلاعاتی کرهٔ جنوبی در حال خوانش دقیق نشانههاست یا خود نیز درگیر نوعی تفسیر سیاسی شده است؟ در نظامی بهشدت بسته، دادههای قطعی اندکاند و هر تغییر پروتکلی میتواند معانی متعدد داشته باشد. بنابراین احتیاط تحلیلی ضروری است. اما حتی در صورت تردید، یک نکته روشن است: وقتی در سیاست کرهٔ شمالی واژهها تغییر میکنند، معمولاً نشانهٔ جابهجایی در سطح تصمیمگیری است، هرچند هنوز اعلام رسمی در کار نباشد.
(آیا کرهٔ شمالی آمادهٔ رهبر زن است؟)
کرهٔ شمالی از سال ۱۹۴۸ تاکنون در انحصار مردان خاندان کیم بوده است. این تداوم سیاسی و فرهنگی است. ساختار قدرت در پیونگیانگ، بهویژه در سطوح نظامی و حزبی، عمیقاً مردمحور است. بنابراین مطرحشدن نام دختری نوجوان بهعنوان وارث احتمالی، پرسشی بنیادین را پیش میکشد: «آیا این نظام آمادگی عبور از سنت جنسیتی خود را دارد؟»
در نگاه نخست، پاسخ منفی به نظر میرسد. اما باید توجه داشت که در نظامهای موروثی، «خون» بر «جنسیت» اولویت دارد. مشروعیت سیاسی در کرۀ شمالی نه از انتخابات، که از اسطورهٔ خاندان کیم سرچشمه میگیرد. اگر استمرار دودمان اصل باشد، ممکن است جنسیت به مسئلهای ثانویه تبدیل شود.
با این حال، پذیرش رهبر زن در جامعهای با فرهنگ رسمیِ نظامیگرا و ایدئولوژیِ سختگیرانه، نیازمند بازتعریف نمادین است. آیا دستگاه تبلیغاتی قادر خواهد بود تصویری تازه از رهبریِ زنانه خلق کند؟ آیا او بهعنوان «ادامهدهندهٔ خون مقدس» معرفی خواهد شد یا شمایلی نو برای بازسازی چهرهٔ رژیم است؟
این احتمال نیز وجود دارد که حضور او برای مدیریت تعادلهای درونخانوادگی باشد؛ شاید در صورت نبودِ وارث مردِ تثبیتشده، گزینهٔ دختر بهعنوان امنترین انتخاب خانوادگی مطرح شده باشد. در هر صورت، اگر این انتقال تحقق یابد، نهفقط جانشینی سیاسی، که بازتعریفی نمادین از رهبری در کرهٔ شمالی رقم خواهد خورد.
کیم جونگاون با تجربهای خاص به قدرت رسید؛ انتقالی شتابزده پس از سکتهٔ پدر و مرگ ناگهانی او. ناچار شد در ۲۶ سالگی، با آمادگی محدود، در رأس ساختاری پیچیده قرار بگیرد. این تجربه احتمالاً در حافظهٔ سیاسی او نقش تعیینکنندهای دارد. آیا معرفی زودهنگام دخترش تلاشی برای جلوگیری از تکرار همان وضعیت است؟
در نظامهای اقتدارگرا، خلأ قدرت خطرناکترین لحظه است. نبودِ جانشین تثبیتشده میتواند به رقابتهای دروننخبگانی و بیثباتیِ امنیتی منجر شود. بنابراین نمایش تدریجی وارث، راهی برای عادیسازیِ انتقال آینده است. حضور در مراسم نظامی، سفرهای خارجی و بازدید از آرامگاه خانوادگی، قطعات پازلی هستند که تصویر جانشینی را از پیش میسازند.
اما آیا این اقدام صرفاً پیشگیرانه است یا نشانهای از نگرانی شخصی رهبر؟ وضعیت سلامت کیم همواره موضوع گمانهزنی بوده است. حتی اگر این نگرانیها اغراقآمیز باشند، تجربهٔ تاریخی نشان داده خاندان کیم انتقال قدرت را به تعویق نمیاندازد.
بنابراین میتوان این روند را مدیریت ریسک دانست؛ تلاشی برای آنکه گذار به آینده، حسابشده و از پیش پذیرفتهشده باشد.
رسانههای رسمی کرهٔ شمالی هنوز نام دختر کیم را منتشر نکردهاند، اما حضور او را بهطور چشمگیری افزایش دادهاند. استفاده از عناوینی مانند «فرزند محبوب» و نمایش جایگاه ممتازش در تصاویر رسمی، بخشی از مهندسی رسانهای است.
در سیاست پیونگیانگ، تصویر اهمیت حیاتی دارد. ترتیب ایستادن در عکسها، نوع پوشش و حتی زاویهٔ دوربین معنا دارد. اگر او در کنار رهبر و در مرکز قاب قرار میگیرد، این قاعده تصادفی نیست. اینها پیامهای غیرکلامیاند که برای مخاطبِ داخلی و خارجی ارسال میشوند.
پرسش اینجاست که آیا این نشانهها بهمنزلهٔ اعلام غیررسمی جانشینیاند؟ در گذشته نیز پیش از اعلام رسمی، نمادسازی رسانهای آغاز شده بود. بنابراین میتوان گفت رسانهٔ دولتی نخستین آزمایشگاهِ جانشینی است.
با این حال، سکوت دربارهٔ نام رسمی او نشان میدهد هنوز مرحلهٔ نهایی فرا نرسیده است. این تعلیق، بخشی از استراتژی است؛ ساخت انتظار، بدون تعهد رسمی.

هر انتقال قدرت در کرهٔ شمالی پیش از هر چیز مسئلهای دروننخبگانی است. ارتش، حزب و دستگاه امنیتی باید اطمینان یابند که جانشین آینده، تداوم ثبات را تضمین میکند. حضور دختر کیم در رویدادهای نظامی میتواند پیامی مستقیم به این نهادها باشد.
آیا این نمایش تلاشی برای عادیسازی چهرهٔ او در میان فرماندهان است یا آزمونی برای سنجش واکنشها؟ در نظامی که مخالفتِ علنی هزینهای سنگین دارد، سنجش وفاداری بهصورت تدریجی انجام میشود.
اگر نخبگان در برابر این روند سکوت کردهاند، میتوان آن را نشانهای از پذیرش ضمنی دانست. در غیر این صورت، حذف یا جابهجاییهای غیرمنتظره در سطوح بالا نشانهٔ مقاومت است. بنابراین جانشینی احتمالی فرآیندی برای بازتنظیم توازن قدرت در حاکمیت است.
نمایش حضور دختر نوجوان در کنار رهبر، برای مخاطب خارجی نیز پیام دارد. آیا این تصویر میتواند چهرهای نرمتر از رژیم ارائه دهد؟ آیا پیونگیانگ میکوشد با توسل به نماد خانواده، روایت امنیتیاش را تعدیل کند؟
تصویر در عرصهٔ بینالمللی، اهمیت دیپلماتیک دارد. حضور او در سفر به چین و در کنار شیجینپینگ، نشان داد که این پروژه آیندهنگر است و اگر او رهبر آینده باشد، جهان در حال آشنایی با اوست.
اما این بازتعریفِ چهره به معنای تغییر سیاست نیست. کرهٔ شمالی همچنان برنامهٔ هستهای خود را پیش میبرد. آیا این تحول نسلی به تغییر راهبردی منجر میشود یا استمرار همان سیاستها با چهرهای تازه است؟
آیا دختر کیم رسماً معرفی خواهد شد؟ آیا جانشینی او قطعی است یا هنوز گزینههای دیگری وجود دارد؟ سه سناریو محتمل است: اعلام رسمی در کنگره حزبی، ادامهٔ روند نمادین بدون اعلام قطعی، یا تغییر مسیر در صورت ظهور وارث مرد.
در کوتاهمدت، محتملترین سناریو تداوم روند تدریجی است. در میانمدت، اگر تثبیت درونساختاری کامل شود، اعلام رسمی دور از ذهن نیست. اما در سیاستِ کرهٔ شمالی، قطعیت وجود ندارد.
آنچه مسلم است، آغاز مرحلهای تازه در معادلهٔ قدرت است. حتی اگر این پروژه به نتیجه نرسد، طرح آن نشان میدهد خاندان کیم همچنان انتقال قدرت را فرآیندی مهندسیشده میداند و در پی آن است که از امروز، آینده را بسازد.

یکی از ابعاد کمتر واکاویشده در این روند، مسئلهٔ «زمان» است. اگر کیمجوآئه حدود ۱۳ سال داشته باشد، حتی در صورت اعلام رسمی بهعنوان جانشین، سالها با ایفای عملی نقش رهبری فاصله خواهد داشت. در ساختارهای موروثی، معرفی زودهنگام وارث معمولاً با یک دورهٔ طولانیِ آمادهسازی سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک همراه است. پرسش این است که آیا کرهٔ شمالی در حال برنامهریزی برای انتقالی در آیندهٔ دور است یا این معرفی زودهنگام، نشانهٔ نوعی شتاب در محاسبات قدرت است؟
سن پایین میتواند دو معنا داشته باشد: نخست، نشانهٔ اطمینان کاملِ رهبر از ثبات کوتاهمدت خود؛ یعنی انتقال واقعی فعلاً در دستور کار نیست و معرفی صرفاً برای تثبیت آینده انجام میشود.
دوم، میتواند حاکی از دغدغهای پنهان دربارهٔ آینده باشد؛ اینکه جانشینی باید از هماکنون نهادینه شود تا در صورت رخداد پیشبینینشده، خلأیی ایجاد نشود.
در این میان، نقش نهادهای واسط اهمیت پیدا میکند. اگر انتقال قدرت زمانی رخ دهد که وارث هنوز به بلوغ سیاسی کامل نرسیده باشد، چه سازوکاری برای ادارهٔ کشور فعال خواهد شد؟ آیا شورای نیابت یا رهبری جمعیِ موقت شکل میگیرد؟ تجربهٔ تاریخیِ کرهٔ شمالی نمونهای از چنین وضعیتی ارائه نداده، زیرا هر انتقال پیشین با رهبر بالغ همراه بوده است.
بنابراین سن وارثِ احتمالی، به متغیر راهبردی بدل میشود؛ متغیری که آیندهٔ ساختار قدرت را چه در سطح خانوادگی و چه در سطح نهادی تحت تأثیر قرار میدهد. این پرسش همچنان باز است که آیا این روند، سرمایهگذاری بلندمدت است یا بخشی از مدیریت ریسکِ کوتاهمدت؟

مشروعیت سیاسی در کرهٔ شمالی نهادی یا انتخاباتی نیست؛ اسطورهای و خاندانی است. روایت رسمی بر «خون پاک کوه پکتو» تأکید کرده و ریشه در اسطورهسازیِ خاندان کیم دارد. انتقال قدرت به نسل چهارم، در واقع آزمونی برای تداوم همین اسطوره است. آیا این سرمایهٔ نمادین پس از سه نسل هنوز همان قدرت بسیجکنندگی را دارد؟
هر نسل از خاندان کیم ناگزیر بوده روایت مشروعیت را بازتولید کند. کیمجونگایل با تکیه بر میراث پدر و نظام امنیتیِ تثبیتشده قدرت گرفت؛ کیمجونگاون با ترکیبی از سرکوب، اصلاحات محدود اقتصادی و نمایش اقتدار هستهای جایگاه خود را تحکیم کرد. اکنون اگر دختر او وارث شود، باید روایت جدیدی ساخته شود که هم استمرار خون را تضمین کند و هم اقتدار شخصیاش را مستقل از پدر تعریف کند.
چالش اصلی اینجاست: اسطوره زمانی کارآمد است که با واقعیتِ قدرت همخوانی داشته باشد. نسل چهارم نه خاطرهٔ مستقیمی از بنیانگذار دارد و نه تجربهٔ جنگ سردِ کلاسیک را زیسته است. بنابراین دستگاه تبلیغاتی ناچار خواهد بود پیوندی تازه میان گذشتهٔ انقلابی و آیندهٔ احتمالی ترسیم کند.
اگر این بازتولیدِ مشروعیت موفق باشد، خاندان کیم یک بار دیگر نشان خواهد داد که قدرت در کرهٔ شمالی بیش از آنکه به فرد وابسته باشد، به روایت وابسته است. اما اگر این روایت دچار فرسایش شود، انتقال به نسل چهارم میتواند دشوارترین آزمون تاریخیِ این دودمان باشد.